سیب کوچولو و هویج کوچولو      

 
آخرین یادداشت ها
عشقم رو باور کن عزیزم
من زنم... یه زن عادی...
من وجودم مال تو هویجم...
هویجم بمون...
منو ببوس
با موندنت...
هوا را از من بگیر...خنده ات را نه
سیب خانمی کارگردان میشود.
بیا بنویسیم
شب سال تحویل
آدم ------ حوا
روز عشق خاکی
مرا ببخش
شعر با تفسیرش...
جواب یهویی تر به سیب خانمی

آرشیو
آذر 1390
مهر 1390
تیر 1390
خرداد 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385

موضوع بندی

لینک های روزانه
لینک دوستان
قالب های رایگان
آقا پویا شیکمو
someone
آقا اجازه...
سیب و تسبیح
اسم مرا صدا کن
سمیه خانم و علی آقا
یه کوچولو و آقاییش
بوسه های خرامان
سوگول خانم گل گلی
تو آلاچیق(زهرا خانم)
هویج گانه های یک هویج
به نام خداوند آسمانها و زمین
ت ب د ف (به اختصار)
قندیل

لوگو
width تصویر بیشتر از 150 پیکسل نباشد.

خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید.
نام کاربری
جستجو در وبلاگ

تعداد بازدیدکنندگان
118366

طراحی قالب

POWERED BY
BlogSky.com
 

 آدم ------ حوا

 

برای به تو رسیدن

از ستاره ها گذشتم

صد دفعه شکستم اما

از تو هرگز بر نگشتم

 

برای به تو رسیدن

نبض بارون و گرفتم

طعم پاییز و چشیدم

تا خود حادثه رفتم

 

من به زخمت تن و دادم

برای به تو رسیدن

حجم دستاتو میخواستم

برای نفس کشیدن

 

با تو آینه پره نوره

با تو قصه عاشقانه اس

با تو مهتابیه کوچه

با تو هر لحظه ترانه است

 

با تو بارونو میفهمم

با تو میرسم به خورشید

توی چشمای تو میشه

رنگ خوشبخت شدن و دید

 

روزی که به تو رسیدم

رازقی دوباره گل داد

سایه ها ازینجا رفتن

تاریکی از نفس افتاد

 

روزی که به تو رسیدم

دفتر گریه ورق خورد

برق خورشید نگاهت

شب و از خاطر من برد

 

نفسم تازه شد از عشق

وقتی که به تو رسیدم

بیقراریام تموم شد

لحظه ای که تو رو دیدم

 

 

لحظه ای که تو رو دیدم........

هر لحظه ای که ببینمت بیقراریام تموم میشه. و من همیشه عاشق بیقرار بودن برای تو ام.

سیب خانمی و آقا هویج خوان داشتن زیر بارون با هم قدم میزدند.

 نمیدونم چرا بارون آدما رو عاشق تر میکنه... یادم باشه خدا رو دیدم ازش بپرسم. فکر کنم آدم و حوا هم یه روز دست تو دست هم مثل همین سیب و هویج ، عاشقانه زیر بارون بهشتی خدا قدم میزدند.

آره .... اونروز آدم به حوا میگه : تو فکر میکنی بعد از ما چنتا عاشق دیگه باشن و مثل ما تو بارون قدم بزنن و حرفای عاشقانه بگن؟

آدم میگه : اممممممم.... ( عین هویج وقتی فکر میکنه ، فکر کردنش صدا داره...) فکر کنم ، خیلی.

حوا میگه : از کجا میدونی؟ من فکر نمیکنم خیلی زیاد هم باشن. ( آخه خانم ها آینده نگر هستن )

آدم : چرا فکر نمیکنی؟ همین هابیل و ببین... ببین چه با احساسه. پسرم مردونگیش به خودم رفته. ( بعله )

حوا : نمیدونم... شاید بعد از ما مردم عشق و با لذت و شهوت قاطی بکنن. اما من یه چیزایی میدونم که تو نمیدونی.

آدم : چی؟

حوا : نمیگم. هی هی هی

آدم : باز لوس شد ، جون من بگو دیگه. خدا چیزی بهت گفته؟ بگو بگو...

حوا : نو مو خوام ( عین سیب خانمی وقتی لوس میشه...)

آدم : عزیزم... همسر نازم... بگو دیگه.

حوا : خوب. خدا به من گفته یه روزی میاد... که اون روز اسم هم داره. اسمش روز حمل و نقل هست. تو همچین روزی ، یه سیب با یه هویج... عاشقونه ... زیر بارون... دست تو دست هم... چشم تو چشم هم... با هم راه میرن و از ما یاد میکنن. اون دوتا ، بعد از ما ، عاشق ترین آدمای روی زمین خواهند بود. هیچ وقت هم از هم جدا نمیشن . فقط یه مشکلی هست...

آدم : چی ؟ چی ؟

حوا : اونا هم عین بچه های ما ، بچه هاشون نُنُر خواهد شد.

آدم : چی میگی؟؟؟؟؟

 

صدای خنده....

 

هویج ساکت میشه و سیب دست هویجشو محکم تر میگیره.

 

  08:13 ب.ظ | np | نظرات [3]